تبلیغات
گل گلدون من - ازین ور شب تا ........
گل گلدون من


© ازین ور شب تا ........

جمعه 14 تیر 1387

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه!!!

راستش دیشب داشتم به یه موضوع جالب فکر می کردم و تصمیم گرفتم امروز اون رو تو این وبلاگ براتون بنویسم هر چند که شاید ربطی به وبلاگم نداشته باشه!!!

چند وقت پیش داشتم با یکی از آشنایان صحبت می کردم که : متاسفانه توی ایران هنوز مرد سالاری حاکمه و این حرفا ...

جواب این دوستمون این بود که : نه این طور نیست ایرانی ها هم دارن به تدریج به فرهنگ اروپایی رو میارن (هر چند که به نظر من این دو ماجرا یعنی اروپایی بودن و مرد سالاری بهم هیچ ربطی ندارن) و چه می دونم بشر سالاری و ازین قبیل صحبت ها.

دیشب که مهمان داشتیم وقتی داشتم میوه هارو توی ظرف میچیدم به این فکر کردم که انگار واقعا حق با این دوست عزیزه ...!

تا چند وقت پیش وقتی خانواده ای میهمان داشتن تنها خانم های این خانواده در جوش و خروش بودن و آقایون راحت به کارهای روزمره می پرداختن.

اما حالا همه ی خانواده با هم در جوش و خروش و هیجانن؛  مادر خانواده پای غذاها نگران طعم و رنگشون ،  دختر خانواده در حال چیدن ظروف غذا خوری روی میز و در هیجان چیدمان اون ها ، پدر خانواده در کشاکش فیلم پلیسی تلویزیون و پسر خانواده در دلهره ی بازی کامپیوتری فوتبال (فیفا)!!!

این فقط یه طنز بود و امیدوارم جدی نگیرین.

و حالا شعر امروز که تیتراژ ابتدایی سریال ترش و شیرینه(و توسط آقای نامجو و آقای عطاران خونده شده):

از اینور شب تا پل ستاره
کی میدونه که کی خوابه کی بیداره
یکی دلش میخواد بخنده خورشید
یکی دلش میخواد بارون بباره
یکی داره پنجره رو مینده
یکی در و وا میکنه دوباره
خنده و شادی و اشک و غم
توی دل همه پا میذاره
سهم ما اینه شاید زیاد و کم
یک سبد لبخند یه لحظه غم
یکی داره پولاشو رو هم میذاره
یکی داره بدهیاش و میشماره
یکی شبا خوابای رنگی میبینه
سرشو که روی بالش میذاره
سهم این یکی کابوسه
صابخونه، بدهی، اجاره
فقیر و پولدار هر دلی

واسه خودش هزار تا غصه داره
همسفر هستیم با
هم تو این مسیر
مثل بارون شو تو این کویر
بی تو این جاده میرسه به نا کجا
تکیه گاهم باش تو ای خدا
ای خدا ای خدا
ای خدا ای خدا

نوشته شده در جمعه 14 تیر 1387 و ساعت 03:07 ق.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در شنبه 12 مرداد 1387 و ساعت 05:08 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© مطالب پیشین

/\