تبلیغات
گل گلدون من
گل گلدون من


© یاور همیشه مومن

جمعه 21 فروردین 1388

ای به داد من رسیده تو روزهای خود شكستن
ای چراغ مهربونی تو شب‌های وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه‌های تردید
تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تكیه‌گاهی
برای من كه غریبم تو رفیقی جون‌پناهی

 

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشك بودن من از تن تو خون گرفته

 

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره كه من رو دادی نشونم

 

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره كه من رو دادی نشونم

 

وقتی شب، شب سفر بود توی كوچه‌های وحشت
وقتی همسایه كسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرهم كشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

 

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوری برای من شده عادت

 

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا كه باشه هر جای دنیا كه باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها كه باشی
خاطرت باشه كه قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

 

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوری برای من شده عادت

 

...

نوشته شده در جمعه 21 فروردین 1388 و ساعت 10:41 ق.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در جمعه 21 فروردین 1388 و ساعت 11:07 ق.ظ

|+| نظر ها ()


© بره و گرگ

دوشنبه 10 فروردین 1388

بره و گرگ


بیا تا برات بگم
آسمون سیاه شده
دیگه هر پنجره ای
به دیواری وا شده
بیا تا برات بگم،
گل تو گلدون خشكیده
دست سردم تا حالا
دست گرمی ندیده

بیا تا مثل قدیم
واسه هم قصه بگیم
گم بشیم تو رویاها
قصه از غصه بگیم

بیا تا برات بگم
قصهء بره و گرگ
كه چطور آشنا شدند
توی این دشت بزرگ

آخه شب بود میدونی
بره گرگو نمیدید
بره از گرگ سیاه
حرفای خوبی شنید
برهء‌ تنها رو گرگ
به یه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خیال
گرگ پرید و اونو خورد

بره باور نمیكرد
گفت شاید خواب میبینه
ولی دید جای دلش
خالی مونده تو سینه

بیا تا برات بگم
تو همون گرگ بدی
كه با نیرنگ و فریب
به سراغم اومدی

نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین 1388 و ساعت 12:22 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© عید

شنبه 1 فروردین 1388

سلام

عید همگی مبارک

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 10:25 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در پنجشنبه 6 فروردین 1388 و ساعت 06:32 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© اونیكه می خواستی

شنبه 12 بهمن 1387

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد             مرغی شد و پشت حصارا گم شد

     اسم تو رو رو بال مرغا نوشت           رو کنده ی سبز درختا نوشت

        یه که بارون میومد بهش گفت            یه روز دیگه رو موج دریا نوشت

  دریا با موجاش اونو از خودش روند           مرغ هوا گم شد و اونو گریوند

اونی که می خواستی تو غبارا گم شد          مرغی شد و پشت حصارا گم شد

          باد اومد و تو جنگلا قدم زد            اسم تو رو از همه جا قلم زد

          ببین جدایی چه به روزش آورد            چه سرنوشتی که براش رقم زد

نوشته شده در شنبه 12 بهمن 1387 و ساعت 08:00 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© داریوش - برادر جان

جمعه 11 بهمن 1387

سلام دوستان
امروز كه داشتم یاد گذشته ها می كردم یاد فامیلی افتادم كه چند سال پیش در سن 18 سالگی با یك تصادف(به دلیل حواس پرتی راننده) فوت كرد.
اون فامیلی كه گفتم معمولا تو مسافرتا با خانواده ی ما بود و با هم خاطرات خوشی داشتیم برای همین یهو دلم گرفت.
اونطور كه یادمه اون فامیله كه اسمش نوید بود خیلی این آهنگ رو دوست داشت.
منم شعر این آهنگ رو گذاشتم تا یادی از نوید كرده باشم.

برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
برادر جان نمی دونی چه غمگینم
نمی دونی، نمی دونی برادر جان
گرفتار كدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مث طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه

دلم تنگه از این روزهای بی امّید
از این شب گردی های خسته و مأیوس
از این تكرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یك غم و یك درد و یك كابوس
دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه

دلم خوش نیست غمگینم برادر جان
از این تكرار بی رؤیا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی كه غیر از من همه
خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم شاید كه با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شب و با رنج تنهایی من سر كن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه

دوستان بی زحمت یه صلوات واسه اون مرحوم بفرستید

نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 02:08 ب.ظ توسط : پویا
ویرایش شده در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 11:06 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© دو تا پنجره

پنجشنبه 3 بهمن 1387

دو تا پنجره

توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته، دو تا تنها
یکیشون تو، یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بی صدایی
به لبای خسته ما

نمیتونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه دیدار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1387 و ساعت 09:54 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© اصفهانی - تنها ماندم

پنجشنبه 26 دی 1387

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم

راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم

دل من ز غمت فغان برآرد
دل تو ز دلم خبر ندارد
دل تو ز دلم خبر ندارد

پس از این مخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد

وصلت را، ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت، بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من، من و غم تا کی
دردی هست، نبود درمانش

تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم

نوشته شده در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 03:16 ب.ظ توسط : پویا
ویرایش شده در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 03:40 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© مطالب پیشین

/\