تبلیغات 
... وبلاگ من
... جستجو
... بایگانی
نویسندگان
شقایق (83)
پویا (4)
موضوعات
من کیم؟ (23)
شخص مورد علاقه ی شما؟ (2)
جواب به نظرات شما: (1)
خاطرات من (2)
دگرگونی (3)
شعر (53)
باریکتر از مو (1)
آرشیو
شهریور 1391 (1)
مرداد 1391 (1)
مهر 1390 (1)
اسفند 1389 (1)
بهمن 1388 (1)
دی 1388 (1)
شهریور 1388 (2)
تیر 1388 (1)
خرداد 1388 (1)
فروردین 1388 (3)
بهمن 1387 (3)
دی 1387 (3)
آذر 1387 (1)
شهریور 1387 (1)
مرداد 1387 (1)
تیر 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
اسفند 1386 (1)
آبان 1386 (2)
... لینكستان
... لینكدونی
منبع دانستنیها اخبارواطلاعات ورزشی،سیاسی،پزشکی،مذهبی (-)
ندایه عاشقی (-)
اس ام اس (-)
فقط عکس طبیعت (-)
زنگوله های عاشقی (-)
آوای درون (-)
یادداشت های یک علیرضا (-)
رساتر از فریاد (-)
دنیای اطلاعات (-)
ضیافت علم (-)
خاطرات شقایق(خودم) (-)
ضربان جاوید (-)
:.:فراسوی نیک و بد:.: (-)
سپهر (-)
شیطوون بلا جووون (-)
تار (-)
فندک های روشن (-)
فریاد شب (-)
آسمان آبی (-)
(جاوا*قالب*دانلود*سرگرمی*) (-)
جاااااادوی عشق (-)
kaleybary (-)
واسه چشمات (-)
شعر های خیلی زیبا (-)
هادی سیستم (-)
جهان گستر (-)
دریای عشق (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
كلیه نظر ها :
© بی عنوان
نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور 1391 و ساعت 11:35 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© مهتابرو!
مطرب مهتابرو آنچه شنیدی بگو
ما همگان محرمیم؛ آنچه بدیدی بگو
ای شه و سلطان ما، ای طربستان ما
در حرم جان ما، بر چه رسیدی بگو
نرگس خمّار او، ایکه خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو
ای شده از دست من، چون دل ِسرمست من
ای همه را دیده تو، آنچه گزیدی بگو ...
می به قدح ریختی، فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو ...
در شکرستان جان، غرقه شدم ای شکر
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو
میکشدم می به چپ، میکشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است، تو چه کشیدی بگو
شور خرابات ما، نور مناجات ما
پردهی حاجات ما، هم تو دریدی بگو
ماه به ابر اندرون، تیره شدهاست و زبون
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو
ظل تو پاینده باد، ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد، از چه رمیدی بگو
ای عشق مرا گفت دی، عاشق من چون شدی؟
گفتم بر چون متن، زآنچه تنیدی بگو
مرد مجاهد بدم، عاقل و زاهد بدم
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو ...
++++++++++++++++
(تقدیم به مهتابروی مهربونم)
نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1391 و ساعت 03:43 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 و ساعت 07:22 ب.ظ
© تو سپیدی...
نوشته شده در سه شنبه 12 مهر 1390 و ساعت 07:27 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© باور کن-گوگوش
سلام به همه ی دوستای گلم
دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده
ببخشین همگی که خیلی وقته نیستم
شعر آهنگ باور کن از خانوم گوگوش رو براتون گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد
باور كن ، صدامو باور كن
صدایی كه تلخ و خسته ست
باور كن ، قلبمو باور كن
قلبی كه كوهه اما شكسته ست
شكسته ست
باور كن ، دستامو باور كن
كه ساقه ی نوازشه
باور كن ، چشم منو باور كن
كه یك قصیده خواهشه
وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد كردنه
اسم كسی با صدامه
اسم تو هر اسمی كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست
باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشكی
تو دست تگرگم
باور كن همیشه باور كن
كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من همیشه عاشقم
نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 و ساعت 08:29 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 و ساعت 08:43 ب.ظ
© دوست خوشگل من....
سلام به همه دوستای گلم
این میهن بلاگ من رو دیوونه کرد!

مردم تا تونستم بالاخره آپ کنم!
شایدم مشکل از اینترنتمه!
حالا...
میخوام ببینم اگه جای من بودین چه حسی داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه می دونین چی شده؟؟؟؟؟؟؟
دوست سال اول ابتداییمو پیدا کردم
شنیدین می گن فلانی رو هواست؟ رو هوا راه می ره یا تو آسمون سیر می کنه؟؟؟؟
جریان جریانه منه 
برآل! (به هر حال خودمون) می خواستم بگم:
شادناز جونم تولدت مبارک!!!!



تولدت مبارک.....

تولدت مبارک.....
***
ش ور و شوقی که درین مجلس ماست همه از مقدم خوش یمن شماست

ا ز حضور رخ گلگون تو گر لاله پرپر شودش نیک به جاست

د ر خزان چون بگشودی چشمان رخ گل نغمه ی بلبل برخاست

ن از چشمت به دو عالم بخرد هر که در دل خبرش از معناست

ا ر همه سرو چمن خاک شوند بس خجل از قد سرو تو , رواست
ز لف پر پیچ و خمت بازگشا پر شکن مو که سیه چون یلداست
***
دلم می خواست این شعرو خودم بدم بهت ولیکن گویا قسمت نیست که چشممون به جمالتون روشن شه!


نوشته شده در یکشنبه 27 دی 1388 و ساعت 12:39 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در دوشنبه 28 دی 1388 و ساعت 12:47 ب.ظ
© این چند بیت به نظرم جالبن
چون به خلوت میرونـد آن كا ر دیـگـر میكنـنـد
مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس
تـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه كمتر میكنـنـد؟!!
گـوئـیــا بــاور نــمــیدارنـــد روز داوری
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور 1388 و ساعت 11:26 ق.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© واعظان!!!
سلام به دوستان عزیزم
دلم گرفته
فك كنم مال شما هم همینطور
خوب
واسه امروز یه شعر از حافظ گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد
چون به خلوت میرونـد آن كار دیـگـر میكنـنـد
مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس
تـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه كمتر میكنـنـد
گـوئـیــا بــاور نــمــیدارنـــد روز داوری
كاین همه قلب و دغل در كار داور میكنـنـد
یارب این نو دولـتان را بر خر خودْشان نشان
كاین همه نـاز از غلام ترك و اسـتـر میكنـنـد
ای گـدای خانـقـه بر جـه كه در دیـر مـغـان
میدهنـد آبی كه دل ها را معـطّـر میكنـنـد
حسن بی پایان او چندان كه عاشق میكشد
زمـرهی دیگر به عشق از غیب سر برمیكنـنـد
بر در میخانهی عشق ای مَلَك تسبیح گـوی
كاندر آنـجـا طـیـنـت آدم مـخـمّـر میكنـنـد
صبحـدم از عرش میآمد خروشی ، عقل گفت؛
نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور 1388 و ساعت 06:58 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© مطالب پیشین