تبلیغات
گل گلدون من
گل گلدون من


© بی عنوان

پنجشنبه 2 شهریور 1391

دلم خیلی تنگ شده!
برا همه!
فیس بوکم رو دی اکتیو کردم
دیگه حوصله ندارم واقعا...
رسیدم به پوچی ، عجیب...
....

نوشته شده در پنجشنبه 2 شهریور 1391 و ساعت 11:35 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© مهتابرو!

دوشنبه 30 مرداد 1391

 

مطرب مهتاب‌رو  آن‌چه شنیدی بگو 

ما همگان محرمیم؛ آن‌چه بدیدی بگو

 

ای شه و سلطان ما، ای طربستان ما
در حرم جان ما، بر چه رسیدی بگو

 

نرگس خمّار او، ای‌که خدا یار او
دوش ز گلزار او هر چه بچیدی بگو

 

ای شده از دست من، چون دل ِسرمست من
ای همه را دیده تو، آن‌چه گزیدی بگو ...

 

می به قدح ریختی، فتنه برانگیختی
کوی خرابات را تو چه کلیدی بگو ...

 

در شکرستان جان، غرقه شدم ای شکر
زین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگو

 

می‌کشدم می به چپ، می‌کشدم دل به راست
رو که کشاکش خوش است، تو چه کشیدی بگو

 

شور خرابات ما، نور مناجات ما
پرده‌ی حاجات ما، هم تو دریدی بگو

 

ماه به ابر اندرون، تیره شده‌است و زبون
ای مه کز ابرها پاک و بعیدی بگو

 

ظل تو پاینده باد، ماه تو تابنده باد
چرخ تو را بنده باد، از چه رمیدی بگو

 

ای عشق مرا گفت دی، عاشق من چون شدی؟
گفتم بر چون متن، زآن‌چه تنیدی بگو

 

مرد مجاهد بدم، عاقل و زاهد بدم
عافیتا همچو مرغ از چه پریدی بگو ...

++++++++++++++++

 

(تقدیم به مهتابروی مهربونم)

نوشته شده در دوشنبه 30 مرداد 1391 و ساعت 03:43 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در چهارشنبه 30 شهریور 1390 و ساعت 07:22 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© تو سپیدی...

سه شنبه 12 مهر 1390

تو خراب من آلوده مشو
غم این پیكر فرسوده مخور
قصه‌ام بشنو و از یاد ببر
بهر من غصه بیهوده مخور


تو سپیدی من سیاهم                       خسته‌ای گم‌كرده راهم
تو به هرجا در پناهی                      من به دنیا بی‌پناهم
ت و طلوع هر امیدی                     من غروبی ناامیدم
 تو سپید و دل‌سیاهی                    من سیاه دل‌سپیدم


نه قراری نه دیاری كه بر آن رو بگذارم
به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم
چه امیدی به سپیدی كه به رنگ شب تارم


تو سپیدی من سیاهم                     خسته‌ای گم كرده راهم
   گنه تو بی‌گناهی                    بی ‌گنه غرق گناهم
تو طلوع هر امیدی                    من غروبی ناامیدم
تو سپید و دل‌سیاهی                من سیاه دل‌سپیدم


شوق بودن بوده تنها اشتباهم، اشتباهم
تو سپیدی من سیاهم خسته‌ای گم كرده راهم
گنه تو بی‌گناهی بی‌گنه غرق گناهم

............

وا حیرتا...!

نوشته شده در سه شنبه 12 مهر 1390 و ساعت 07:27 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© باور کن-گوگوش

دوشنبه 16 اسفند 1389

سلام به همه ی دوستای گلم

دلم برای همه تون خیلی خیلی تنگ شده

ببخشین همگی که خیلی وقته نیستم

شعر آهنگ باور کن از خانوم گوگوش رو براتون گذاشتم. امیدوارم که خوشتون بیاد

باور كن ، صدامو باور كن
صدایی كه تلخ و خسته ست
باور كن ، قلبمو باور كن
قلبی كه كوهه اما شكسته ست
شكسته ست

باور كن ، دستامو باور كن
كه ساقه ی نوازشه
باور كن ، چشم منو باور كن
كه یك قصیده خواهشه

وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد كردنه
اسم كسی با صدامه

اسم تو هر اسمی كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست

باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشكی
تو دست تگرگم

باور كن همیشه باور كن
كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من همیشه عاشقم

نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 و ساعت 08:29 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در دوشنبه 16 اسفند 1389 و ساعت 08:43 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© دوست خوشگل من....

یکشنبه 27 دی 1388

سلام به همه دوستای گلم

این میهن بلاگ  من رو دیوونه کرد!

مردم تا تونستم بالاخره آپ کنم!

شایدم مشکل از اینترنتمه!

حالا...

میخوام ببینم اگه جای من بودین چه حسی داشتین؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه می دونین چی شده؟؟؟؟؟؟؟

دوست سال اول ابتداییمو پیدا کردم

شنیدین می گن فلانی رو هواست؟ رو هوا راه می ره یا تو آسمون سیر می کنه؟؟؟؟

جریان جریانه منه 

برآل! (به هر حال خودمون) می خواستم بگم:

شادناز جونم تولدت مبارک!!!!

تولدت مبارک.....

تولدت مبارک.....

 

***

 

ش ور و شوقی که درین مجلس ماست        همه از مقدم خوش یمن شماست

      

                ا ز حضور رخ گلگون تو گر       لاله پرپر شودش نیک به جاست

     

  د ر خزان چون بگشودی چشمان      رخ گل نغمه ی بلبل برخاست

     

          ن  از چشمت به دو عالم بخرد        هر که در دل خبرش از معناست

   

        ا  ر همه سرو چمن خاک شوند        بس خجل از قد سرو تو , رواست

     

              ز  لف پر پیچ و خمت بازگشا         پر شکن مو که سیه چون یلداست

 

 

***

 

دلم می خواست این شعرو خودم بدم بهت ولیکن گویا قسمت نیست که چشممون به جمالتون روشن شه!

نوشته شده در یکشنبه 27 دی 1388 و ساعت 12:39 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در دوشنبه 28 دی 1388 و ساعت 12:47 ب.ظ

|+| نظر ها ()


© این چند بیت به نظرم جالبن

دوشنبه 30 شهریور 1388

این ابیات مربوط می شه به واعظان دوران حضرت حافظ(!!!)

واعظان
  كاین  جلوه  در  محراب  و  مـنـبـر  می‌كنـنـد

چون به خلوت می‌رونـد آن كا ر  دیـگـر می‌كنـنـد

مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس

تـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه كمتر می‌كنـنـد؟!!

گـوئـیــا بــاور نــمــی‌دارنـــد روز داوری

كاین همه قلب و دغل در كار داور می‌كنـنـد

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور 1388 و ساعت 11:26 ق.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© واعظان!!!

یکشنبه 22 شهریور 1388

سلام به دوستان عزیزم
دلم گرفته
فك كنم مال شما هم همینطور
خوب
واسه امروز یه شعر از حافظ گذاشتم
امیدوارم خوشتون بیاد

**************

واعظان كاین جلوه در محراب و مـنـبـر می‌كنـنـد

چون به خلوت می‌رونـد آن كار دیـگـر می‌كنـنـد

مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پـرس

تـوبه فرمایـان چرا خود تـوبه كمتر می‌كنـنـد

گـوئـیــا بــاور نــمــی‌دارنـــد روز داوری

كاین همه قلب و دغل در كار داور می‌كنـنـد

یارب این نو دولـتان را بر خر خودْشان نشان

كاین همه نـاز از غلام ترك و اسـتـر می‌كنـنـد

ای گـدای خانـقـه بر جـه كه در دیـر مـغـان

می‌دهنـد آبی كه دل ها را معـطّـر می‌كنـنـد

حسن بی پایان او چندان كه عاشق می‌كشد

زمـره‌ی دیگر به عشق از غیب سر برمی‌كنـنـد

بر در میخانه‌ی عشق ای مَلَك تسبیح گـوی

كاندر آنـجـا طـیـنـت آدم مـخـمّـر می‌كنـنـد

صبحـدم از عرش می‌آمد خروشی ، عقل گفت؛

قدسیان گوئی كه شعر حافـظ از بر می كنـنـد

نوشته شده در یکشنبه 22 شهریور 1388 و ساعت 06:58 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -

|+| نظر ها ()


© مطالب پیشین

/\