تبلیغات 
... وبلاگ من
... جستجو
... بایگانی
نویسندگان
شقایق (75)
پویا (4)
موضوعات
من کیم؟ (23)
شخص مورد علاقه ی شما؟ (2)
جواب به نظرات شما: (1)
خاطرات من (2)
دگرگونی (3)
شعر (49)
باریکتر از مو (1)
آرشیو
فروردین 1388 (3)
بهمن 1387 (3)
دی 1387 (3)
آذر 1387 (1)
شهریور 1387 (1)
مرداد 1387 (1)
تیر 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (2)
اسفند 1386 (1)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (2)
شهریور 1386 (2)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (3)
اسفند 1385 (1)
دی 1385 (2)
آذر 1385 (1)
آبان 1385 (6)
مهر 1385 (6)
... لینكستان
... لینكدونی
آوای درون (-)
یادداشت های یک علیرضا (-)
رساتر از فریاد (-)
دنیای اطلاعات (-)
ضیافت علم (-)
خاطرات شقایق(خودم) (-)
ضربان جاوید (-)
:.:فراسوی نیک و بد:.: (-)
سپهر (-)
شیطوون بلا جووون (-)
تار (-)
فندک های روشن (-)
فریاد شب (-)
آسمان آبی (-)
(جاوا*قالب*دانلود*سرگرمی*) (-)
جاااااادوی عشق (-)
kaleybary (-)
واسه چشمات (-)
شعر های خیلی زیبا (-)
هادی سیستم (-)
جهان گستر (-)
دریای عشق (-)
آرشیو لینكدونی
... آمار وبلاگ
کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
كلیه نظر ها :
© یاور همیشه مومن
ای به داد من رسیده تو روزهای خود شكستن
ای چراغ مهربونی تو شبهای وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظههای تردید
تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تكیهگاهی
برای من كه غریبم تو رفیقی جونپناهی
یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشك بودن من از تن تو خون گرفته
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره كه من رو دادی نشونم
اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره كه من رو دادی نشونم
وقتی شب، شب سفر بود توی كوچههای وحشت
وقتی همسایه كسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرهم كشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی
یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوری برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا كه باشه هر جای دنیا كه باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظهها كه باشی
خاطرت باشه كه قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بیریای من بود
یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور كه دوری برای من شده عادت
...
نوشته شده در جمعه 21 فروردین 1388 و ساعت 10:41 ق.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در جمعه 21 فروردین 1388 و ساعت 11:07 ق.ظ
© بره و گرگ
بره و گرگ
بیا تا برات بگم
آسمون سیاه شده
دیگه هر پنجره ای
به دیواری وا شده
بیا تا برات بگم،
گل تو گلدون خشكیده
دست سردم تا حالا
دست گرمی ندیده
بیا تا مثل قدیم
واسه هم قصه بگیم
گم بشیم تو رویاها
قصه از غصه بگیم
بیا تا برات بگم
قصهء بره و گرگ
كه چطور آشنا شدند
توی این دشت بزرگ
آخه شب بود میدونی
بره گرگو نمیدید
بره از گرگ سیاه
حرفای خوبی شنید
برهء تنها رو گرگ
به یه شهر تازه برد
بره تا رفت تو خیال
گرگ پرید و اونو خورد
بره باور نمیكرد
گفت شاید خواب میبینه
ولی دید جای دلش
خالی مونده تو سینه
بیا تا برات بگم
تو همون گرگ بدی
كه با نیرنگ و فریب
به سراغم اومدی
نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین 1388 و ساعت 12:22 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© عید
سلام
عید همگی مبارک
نوشته شده در شنبه 1 فروردین 1388 و ساعت 10:25 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در پنجشنبه 6 فروردین 1388 و ساعت 06:32 ب.ظ
© اونیكه می خواستی
نوشته شده در شنبه 12 بهمن 1387 و ساعت 08:00 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© داریوش - برادر جان
سلام دوستان
امروز كه داشتم یاد گذشته ها می كردم یاد فامیلی افتادم كه چند سال پیش در سن 18 سالگی با یك تصادف(به دلیل حواس پرتی راننده) فوت كرد.
اون فامیلی كه گفتم معمولا تو مسافرتا با خانواده ی ما بود و با هم خاطرات خوشی داشتیم برای همین یهو دلم گرفت.
اونطور كه یادمه اون فامیله كه اسمش نوید بود خیلی این آهنگ رو دوست داشت.
منم شعر این آهنگ رو گذاشتم تا یادی از نوید كرده باشم.
برادر جان نمی دونی چه دلتنگم
برادر جان نمی دونی چه غمگینم
نمی دونی، نمی دونی برادر جان
گرفتار كدوم طلسم و نفرینم
نمی دونی چه سخته در به در بودن
مث طوفان همیشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی امّید
از این شب گردی های خسته و مأیوس
از این تكرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یك غم و یك درد و یك كابوس
دلم تنگه برادر جان، برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نیست غمگینم برادر جان
از این تكرار بی رؤیا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی كه غیر از من همه
خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم شاید كه با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شب و با رنج تنهایی من سر كن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه
دوستان بی زحمت یه صلوات واسه اون مرحوم بفرستید
نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 02:08 ب.ظ توسط : پویا
ویرایش شده در جمعه 11 بهمن 1387 و ساعت 11:06 ب.ظ
© دو تا پنجره
دو تا پنجره
توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته، دو تا تنها
یکیشون تو، یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده مهر بی صدایی
به لبای خسته ما
نمیتونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه دیدار
همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم میمیریم
کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه
نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1387 و ساعت 09:54 ب.ظ توسط : شقایق
ویرایش شده در - و ساعت -
© اصفهانی - تنها ماندم
تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
راز خود به کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم
دل من ز غمت فغان برآرد
دل تو ز دلم خبر ندارد
دل تو ز دلم خبر ندارد
پس از این مخورم فریب چشمت
شرر نگهت اگر گذارد
شرر نگهت اگر گذارد
وصلت را، ز خدا خواهم
از تو لطف و صفا خواهم
کز مهرت، بنوازی جانم
عمر من به غمت شد طی
تو بی من، من و غم تا کی
دردی هست، نبود درمانش
تنها ماندم
تنها ماندم
تنها با دل بر جا ماندم
چون آهی بر لبها ماندم
نوشته شده در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 03:16 ب.ظ توسط : پویا
ویرایش شده در پنجشنبه 26 دی 1387 و ساعت 03:40 ب.ظ
© مطالب پیشین